الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

543

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) خواستم و آن را فرستادم و برخاستم و از پشيمانى ، دست به هم ماليدم ، من در اين كردار بودم و با خود انديشه مىكردم كه اگر اشرفيها به من برگشت ، كيسهء آنها را باز نمىكنم و با آن كارى نمىكنم تا آنها را به پدرم برسانم زيرا او از من بدانها داناتر است تا هر كار مىخواهد با آنها بكند ، پس براى آن فرستاده‌اى كه كيسهء اشرفى را براى من آورده بود اين نامه آمد : تو بد كردى كه به آن مرد اطلاع ندادى ، ما با برخى از دوستان خود اين كار را مىكنيم و عطيه‌اى جزئى به آنها مىدهيم و بسا كه خودشان هم در خواست مىكنند و منظور از آن تبرك است و به من نامه رسيد كه تو خطا كردى در برگردانيدن احسان ما ، از خدا آمرزش بخواه و خدا تو را مىآمرزد و اما اگر نيت و تصميم تو اين است كه با آنان كارى نكنى و هزينهء راه خود نسازى ، ما هم آن را از تو باز گرفتيم و اما جامه را لازم دارى براى آنكه در آن محرم شوى . گويد : من در دو مقصود نامه نوشتم و خواستم در سومى هم بنويسم و دست باز گرفتم ، از بيم آنكه از آن بدش آيد ، پاسخ هر دو مقصود به من رسيد و شرح همان سومى هم كه ننوشته بودم رسيد و الحمد للَّه . گويد : من با جعفر بن ابراهيم نيشابورى در همان نيشابور وعده كرده بودم كه با او سوار شوم و هم كجاوه باشيم و چون به بغداد رسيديم ، پشيمان شدم و از او عذر خواستم و رفتم دنبال جستجوى يك هم كجاوه ، ابن الوجنا به من برخورد ، پس از اين كه من براى كرايه كردن شتر به او مراجعه كرده بودم و او بد داشت كه وارد اين كار شود ، ولى اكنون به من گفت : من دنبال تو مىگشتم ، به من دستور رسيد ( از طرف امام عصر " ع " - از تفسير